ما مردمان خانه بدوشیم و خُش نشین

 

ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم

بیهوده گرد کوچه و بازار عالمیم

 

دیوانه طینتیم زر و سنگ ما یکیست

اینیم اگر عزیز و گر خوار عالمیم

 

ما مردمان خانه بدوشیم و خُش نشین

نی زان گروه خانه نگهدار عالمیم

 

حک کردنی چو نقطهٔ سهویم بر ورق

ما خال عیب صفحه رخسار عالمیم

 

با سینه برهنه به شیران نهیم رو

انصاف نیست ورنه جگردار عالمیم

 

وحشی رسوم راحت و آزار با هم است

زین عادت بد است که آزار عالمیم

 

وحشی بافقی 

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 18 شهريور 1397برچسب:ما مردمان خانه بدوشیم و خُش نشین - شایان دیبا, توسط شایان دیبا

سایه تکیه گاه خوبی نیست

 

از پسِ پیچ و تابِ عشق و خیال
در هیاهوی خاطراتِ پوسیده
با سکوتِ حزین و مبهم اشک
در پی یک سبد صداقت باش
در پی یک نفس حقیقت محض
در پی یک بهار عطرِ حضور

بر حذر باش از خیانتِ سایه
پر بگیر از هجوم خاطره ها
او به تو نتابیده
سایه در شب نخوابیده
سایه از برای تو نیست
سایه تکیه گاه خوبی نیست
از دلِ قصه های افسرده
از پس اینهمه خیانت و رنگ
تو
تو...
در پی تابش حقیقت باش
طلعتی با شکوه و بی پایان
در پی کوچه ای که ویران نیست
زنده شو از پسِ آنهمه مردن
زندگی را همیشه زیبا کن
با دو بال خسته امید
زندگی را دوباره معنا کن

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ شنبه 17 شهريور 1397برچسب:سایه تکیه گاه خوبی نیست ,,, - شاعر : شایان دیبا, توسط شایان دیبا

پذیرش حقارت

حقارت را هیچ قدرتی نمی تواند بر انسان تحمیل کند مگر اینکه آدمی خود پذیرای حقارت باشد. این پاراگراف قسمتی از کتاب تاریخ موسیقی ایران است. ببینید ایرانیان مسلمان شده چگونه ریشه های خویش را می بریدند و تن به خواستهای اعراب بی مایه می دادند. دقیقا مثل همین امروزمان. 

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 4 مرداد 1397برچسب:پذیرش حقارت ,,, - نویسنده : شایان دیبا, توسط شایان دیبا

دوباره آغاز می کنم

دوباره آغاز می کنم بعد از اینهمه پایان
کنار گلواژه های سرد و پژمرده
میان اینهمه پروانه های بی فردا
به یاد نخلهای تشنه کارون
به عشق طلعت پاینده اروند
دوباره آباد می کنم خاک خشکیده دیارم را 
به زیر سایه آن بیرق اهورایی
قسم به خون شهیدان خفته در آن خاک
دوباره سیراب می کنم کام تشنه دیارم را 
دوباره آغاز می کنم بعد از اینهمه پایان

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 10 تير 1397برچسب:دوباره آغاز می کنم بعد از اینهمه پایان, توسط شایان دیبا

قهرمان پرآوازه

از پاره شدن رشته روابطتان اندوهگین نباشید . بسیاری از انسانها در زندگی ما نقش یک وزنه سبک را ایفا می کنند که ما برای نرمش از آنها بهره می بریم اما هر چه تنومند تر می شوید وزنه های سنگینتری بر می گزینید . اگر به رابطه با انسانها کم وزن تکیه کنید هرگز به قهرمانی نخواهید رسید . پس از نبش قبر گذشته دست بردارید و روابط قویتر و محکمتر را در جدال با سرنوشت تجربه کنید تا به قهرمانی پرآوازه در زندگی بدل شوید.

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 31 خرداد 1397برچسب:از پاره شدن رشته روابطتان اندوهگین نباشید - شایان دیبا, توسط شایان دیبا

 

تکیه بر سایه

نه آرامشت را به چشمی وابسته کن
نه دستت را به گرمای دستی دلخوش
چشمها بسته می شوند و دستها مشت می شوند و تو می مانی و یک دنیا تنهایی ...

فروغ فرخزاد

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ جمعه 18 خرداد 1397برچسب:تکیه بر سایه - شایان دیبا - فروغ فرخزاد, توسط شایان دیبا

حادثه ای بی انتها

عشق حادثه ای ست که در یک لحظه اتفاق می افتد و تا ابد ادامه می یابد و هرگز عبور از پیچ و تاب زمان، رنگ کهنگی بر او نخواهد زد و این یعنی همان مرز عشق و هوس .
هوس در بند زمان اسیر است و زوال پذیر اما عشق رها از قید و بند هاست و جاودان و عاشق در پی معشوق فقط لحظه ها را می سوزد و نه می شمارد . 

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ جمعه 28 ارديبهشت 1397برچسب:حادثه ای بی انتها - شایان دیبا, توسط شایان دیبا

 

جهارمین سالروز ازدواج شایان دیبا و دکتر لاله بابایی

آنروزی که بی بدرقه کوچ غریبانه ای را در وانفسای نااهلی آدمیان در پیش گرفتم، یک گوشه قلبم نوید آمدنت را می داد. و کسی نمیدانست این فرستاده آسمانی در کدامین روز پرده از سیمای اهورایی خویش برخواهد داشت تا انعکاس نورانی چشمهایش چراغی باشد از برای من در این راه پر پیچ و خم . و آنگاه که تو آمدی شب روشن تر از روز شد و رویاهای به بند کشیده در کابوس تنهایی با گرمای دست تو رها شدند در تمام لحظه های زندگیم . لاله بانو آمدنت چهار ساله شد . خوش آمدی به خانه قلبم ای دوست .

به بهانه چهارمین سالروز ازدواج من و لاله بانوی نازنینم

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ جمعه 17 فروردين 1397برچسب:جهارمین سالروز یکی شدنمان - شایان دیبا - دکتر لاله بابایی, توسط شایان دیبا

شب یلدا شب آرزوها

یلدا بر همه دوستان و یاران وفادار مبارک باد . 
یلدا شب آرزو هاست . شب دعا و شب عشق . بیایید امشب برای هم دعا کنیم . من برای تو و تو برای من . برای همه هموطنان و همنوعان خویش در سراسر گیتی. برای آسمانی با برکت . برای زمینی عاری از جنگ و خونریزی . برای اینکه سایه شوم اهریمن جهل و نفاق و فقر از سرزمینمان ، تا همیشه رخت برچیند و آفتاب سعادت بر بلندای ایران زمین پرتو افکند . و ما همه فرزندان داغدیده کوروش ، یلدا را در کنار هم و در گرداگرد آتش مقدس در خاک پاک وطن، جشن بگیریم و طولانی ترین شب سال را به صبحی اهورایی با عشق پبوند زنیم . و این حقیقت بزودی به واقعیتی بی انکار مبدل خواهد شد .

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 29 آذر 1396برچسب:یلدا شب آرزو هاست , توسط شایان دیبا

تا مادامیکه " زن " اسارت را بپذرید و بردگی و حقارت را جزء لاینفک آفرینش خویش بداند و پیوسته خود را در چنگال پولادین مردها مصون بپندارد هیچ کاری از هیچ مردی برای رهایی او ساخته نیست .

شایان دیبا

رهایی

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 5 آذر 1396برچسب:رهایی, توسط شایان دیبا

وقتی به سیمای زنی می نگری به چهره شکسته اش نگاه مکن . به چین و چروکهای صورتش منگر. آن شکستگی نتیجه دست سرد و بی رحم روزگار است که بر تار و پود ابریشمیم صورت نازنینش خراش انداخته. زن را چون کودکی هفت ساله تصور کن. زیبا و رقص کنان و رها.شاد و سرشار از احساس و امیدوار به آغوشی گرم و با وفا و تکیه گاهی محکم برای ایستادن. برای همیشه رها بودن.

 

شایان دیبا

بانو

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 5 آذر 1396برچسب:بانو, توسط شایان دیبا

آغاز در پاییز

 

گر چه شاید پاییز برای بسیاری پایان باشد و صدای خشک برگهای خسته از حیات ، حقیقت رفتن را در ذهنشان تداعی کند اما برای من جملگی شور است و شروع . من از پاییز آغاز شدم و به بهار ختم خواهم شد . 

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 16 مهر 1396برچسب:آغاز در پاییز, توسط شایان دیبا

 

هزار واژه کم است از برای چشمانت

حدیث خون و رگ است قصه من و تو

تو چون تبلور نوری من آن حقیقت شب

اگر چه فاصله ای نیست بین من و تو

شایان دیبا

 

روز میلاد لاله بانو

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 1 شهريور 1396برچسب:روز میلاد لاله بانو - شایان دیبا, توسط شایان دیبا

 

SHAYAN DIBA

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

غم مخور ..........

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 22 شهريور 1394برچسب:, توسط شایان دیبا

 

 

شایان دیبا

 

بر سر سجاده شاید به معراجی دیگر بیندیشم

پروازی از سکوت به تولدی مغربی

و در هیاهوی گریه های کودکیم

باز طلوع چشمهای تو را ببینم

و از شرم نگاه های خیره تو

با سلامی غمبار به سجاده نزول کنم

و نمازم را به شکوه چشمان تو

شکسته بخوانم

از سقوط این همه معراج های بی حاصل

همیشه در عجبم

 

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ جمعه 1 خرداد 1394برچسب:, توسط شایان دیبا

 

شایان دیبا

روز میلاد من از ژرفای وجودت

فقط سرود عشق بخوان

که تمام دلیل بودنم

در این نا کجا آباد

عشق بود ، عشق

 

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 ارديبهشت 1394برچسب:, توسط شایان دیبا

 

شب عاشقان

شب عاشقان بیدل

جه شبی دراز باشد

تو بیا

کز اول شب

در صبح باز باشد ...

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 27 بهمن 1393برچسب:, توسط شایان دیبا

 

«باز باران٬ با ترانه

میخورد بر بام خانه»

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟

آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟

فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران

گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟

خاطرات خوب و شیرین

کوچه ها شد، کوی بن بست

در دل تو٬ آرزو هست؟

* * *

کودک خوشحال دیروز

غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد

آرزوها رفته بر باد

* * *

باز باران٬ باز باران

میخورد بر بام خانه

بی ترانه ٬ بی بهانه

شایدم٬ گم کرده خانه

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 29 مرداد 1393برچسب:, توسط شایان دیبا

 

 

 

من بنده آن دمم که ساقی گوید

                 یک جام دگر بگیر و من نتوانم

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 23 تير 1393برچسب:, توسط شایان دیبا

به بیان احساسات از طریق شعر و کلام به صورت آهنگین آواز گویند.

شعر و آواز در ایران صدها سال قبل از میلاد مسیح وجود داشته و آنچه امروز به نام موسیقی کلاسیک ایران نام برده می‌شود و همراهی کننده متن‌های آوازی است که با این موسیقی عجین شده است سنتی بسیار قدیمی است و از اولین دوره تاریخ ایران به طور شفاهی از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته است . آواز ایرانی سینه به سینه گشته و هر آنچه از سینه استاد بیرون آمده توسط گوش شاگرد درک شده و تقلید می‌شود .

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 20 فروردين 1393برچسب:, توسط شایان دیبا

 

 

لالا لالا نخواب دنیا خسیسه

واسه کم آدمی خوب مینویسه

یکی لبهاش تو خوابم غرق خنده ست

یکی چشماش تو خوابم خیس خیسه

 

مریم حیدرزاده

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ شنبه 19 بهمن 1392برچسب:, توسط شایان دیبا

 

زن با شکوهترین و مظلومترین عنصر هستی است.

 

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 19 دی 1392برچسب:, توسط شایان دیبا

 

روز جهانی معلولین بر قدرتمندترین ستارگان زمینی مبارک

شایان دیبا

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 آذر 1392برچسب:, توسط شایان دیبا

 

من از این دنیا چی میخوام ؟

.............

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 آذر 1392برچسب:, توسط شایان دیبا

 

 

«- نازلیبهار خنده زد و ارغوان شکفت.

    در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر.

    دست از گمان بدار!

    با مرگ نحس پنجه میفکن!

بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار ... »

نازلی سخن نگفت؛

                        سرافراز

دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت ...

*

«- نازلی! سخن بگو!

    مرغ سکوت، جوجه ی مرگی فجیع را

    در آشیان به بیضه نشسته است!»

 

نازلی سخن نگفت؛

                       چو خورشید

از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت ...

*

نازلی سخن نگفت

نازلی ستاره بود

یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت ...

 

نازلی سخن نگفت

نازلی بنفشه بود

گل داد و

          مژده داد: «زمستان شکست!»

                                                   و

                                                       رفت ...

 

 

احمد شاملو

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 آبان 1392برچسب:, توسط شایان دیبا

 

 ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو

به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

 

بهروز یاسمی

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 آبان 1392برچسب:, توسط شایان دیبا

 

حسرت از جنس بی خردی است.به نداشته هاتون حسرت نداشته باشید و به داشته هاتون اعتماد نکنید.همیشه وجودتونو در هر شرایطی بی نیاز احساس کنید و جز خودتون به هیچ کس و هیچ چیز دیگری بطور مطلق اعتماد نداشته باشید. 


شایان دیبا

حسرت

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 2 مهر 1392برچسب:, توسط شایان دیبا

 

جاودانگی حق انسانهای بزرگه

شایان دیبا

جاودانگی

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 2 مهر 1392برچسب:, توسط شایان دیبا

 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ شنبه 30 شهريور 1392برچسب:, توسط شایان دیبا

 

آنروز که به آغوش خسته من پناهنده شدی
من تمام سرزمینم را به تو بخشیدم
و امروز که صاحب همه من شدی آوارگیم را به سخره مگیر

شایان دیبا

آغوش

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 24 شهريور 1392برچسب:, توسط شایان دیبا

 

دنیا رو میشه رام کرد اگر آدمها خودشون اهلی بشن

شایان دیبا

 
 
 shayan diba
Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 21 شهريور 1392برچسب:, توسط شایان دیبا

 

نمیخواهم جسم کسی را در آغوش بگیرم که قلبش در آغوش کس دیگری میتپد.

شایان دیبا

 

 

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 31 مرداد 1392برچسب:, توسط شایان دیبا
Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 30 تير 1392برچسب:, توسط شایان دیبا

 

و چه زیباست غربت

که با طلوع زیبای آفتاب پر مهر امید

چشمان خواب آلودم را نوازش کند

 

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 15 خرداد 1392برچسب:, توسط شایان دیبا

 

shayan diba

 

 

چه غریبانه میگذرد

 لحظه های تنهایی

از پس خاطرات پوسیده

لحظه ها را نمیشود پس زد

در هیاهوی این سکوت رویایی

که به پژواک خسته لبها

تا کدامین دم اهورایی

میسراید کبوتر خسته

 نغمه های کبود دریایی

 

 

 

 

 

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:, توسط شایان دیبا

 

 

 

 

 

نامه هايم همه بي پاسخ ماند،

درد من را كسي از دل نشنيد

قصه هايم همه بي خواننده

اشكهايم همه از ديده روان

 مي چکد از گونه

نامه هايت همه را خواندم و خاموش شدم

جملگي نور شدم ،

در جوابي مبهم

ز تو من دور شدم

اول از عشق بگفتي بسیار

چشمهایم همه فانوس شدند

همه از روي ورقهاي سيه دفتر عمر

به بلنداي نگاه تو فراموش شدند

عشق تو بر تنم آتش افروخت

سينه ام سوخت در انديشه تو

در پس خاطره ها

محو شد اين زورق جان

نامه هايم همه بي پاسخ ماند

گذر عمر مرا عاشق كرد

بي صدايي شده هم قصه اين بلبل مست ،

در پس اين قفس پولادين

بي صدا مرد دل پروانه ،

شمع جان شد خاموش

در هواي خانه

قصه هایم همه بي صاحب ماند

همه خاموش و كبود ،

همه يكسر كابوس

چشمهايت شده ماهي بي نور ،

بهر چشماني كور

مي روم تا گذر طوفان ها

گذر از خار و خس و باران ها

شايد آنجا، شايد

تکه نانی باشد

تك چراغي کم سو ،

كلبه روشني از جنس طلوع

شايد آنجا نفسي هم نفس من باشد ،

يا جوابي زیبا

بر اين نامه سربسته من

شايد آنجا گاهي

قدم شاپركي باز شود ،

دل بیچاره من هم شاید

اندکی  شاد شود

آه و افسوس سرابي دیرین

قصه ای نافرجام

از دیار شیرین

نامه هايم همه بي پاسخ ماند 

 

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 12 ارديبهشت 1392برچسب:, توسط شایان دیبا